به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند


با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . . .

.

.

.

گاهی اوقات باید خدا رو شکر کنی

 

 

یا اصلا بغلش کنی و ببوسیش


که به چیزی که یه روزی میخواستی نرسیدی …

.

.

.

ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر / به مرام تو گرفتار و به یاد تو اسیر . . .

.

.

.

بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند !


اما …

از چشـــــم هایشان معلوم است ؛


که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت ،


گــــوشه ی چشمشان به کمیــــــن نشسته …

.

.

.

حریقی به جانم زدی با نگاهت / دلم را ربودی تو با روی ماهت


سیاهی برفت از تمام جهان / چو دیدم به یک لحظه چشم سیاهت . . .

.

.

.

گاهی “دوست داشتن” پنهان بماند قشنگ تر است


دوست داشتن را باید کشف کرد ؛


درک کرد ، و از آن لذت برد …

.

.

.

گاهی مرا یاد کن


من همانم که اگر ساعتی از من بیخبر بودی


آسمان را به زمین میدوختی . . .

.

.

.

ﻣﻦ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ


ﯾﺎ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪ


ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﻢ


ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﻢ ﮐﻪ : ﺁﯾﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ ؟


ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ : ﺁﺭﯼ

.

.

.

هزار کلمه بر جای خالی ات ریختم اما پر نشد ، به گمانم از جنس بی نهایتی .

.

.

.

تقصیر تو نیست!


همیشه همین گونه بوده ،


برو اما من پشت سرت دست نه ،


دل تکان می دهم . . .

.

.

.

وقتـی یه زن ســیگار کشید


یعنــی دیگه گریه جواب نمیده


و وقتی مــردی اشک ریخت


بدون کار از ســیگار کشیدن گذشته . . .

نظریادت نره.