نظرم بده




هه !
مرا چه به فلسفه ؟؟؟
من هنوز در منطق چشمانت مانده ام !
.

.
امشب کم توقع شده ام !
آرزويم کوچک است و کم حرف ، هيچ نميخواهم جز ‏”‏تـو‏”
.

.
عشق هميشه نافرجام است براي درخت ها !
به آسمان هم که برسند به همديگر نمي رسند ؛ تبر ها مگر کاري کنند !
.

.
من تا هميشه مي توانم تو را از ميان تمام مردم دنيا تشخيص دهم !
به شرط آنکه چشمانت را نبندي !
.

.
کاش ميدانستي که جهانم بي تو الف ندارد !!!
.

.
قدش به “عشق” نمي رسيد ؛ “غرور”م را زير پا گذاشت تا برسد !
.




.
.
لعنت به همه قانون هاي دنيا که در آن شکستنِ دل پيگرد قانوني ندارد !
.
.
.
به حرمت نان و نمکي که با هم خورديم ، نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه ؛ نمک را بگذار براي من که مي خواهم اين زخم هميشه تازه بماند !
.

.
به بند دلت مياويز رخت خاطره ام را ، گردبادهاي فراموشي حرمت نمي شناسند !
.

.
دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از چشمانم ميچکد !
.

.
قبول که ما دو خط موازي هيچگاه به همديگر نمي رسيم !
ولي فقط کمي فاصله را کمتر کن ، ميخواهم بهتر ببينمت !



منبع:جوک باند
www.jokband.rozblog.com